الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

112

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

پرسيد : چه مىگويى زنى را كه علّت ابنه داشته باشد ، او نيز بىتأمّل در جواب گفت : يقولون ليلى في العراق مريضة * فيا ليتني كنت الطبيب المداويا * * * مىگويند كه ليلى در عراق مريض است و من اى كاش طبيب و مداواگرش بودم . 207 - نسيم دلكش يار مروى است : « ابن جوزى » زنى به نام « نسيم صبا » داشت . او را طلاق داد . چون مدّتى گذشت ، نادم شد . غنچهء دلش بسان غنچهء وانشده ، بىجلوهء نسيم صبا ، لب از خنده بربسته بود . از اتّفاق روزى « نسيم صبا » به مجلس وعظ وى آمد . بين او و نسيم صبا دو زن حايل بودند . ابن جوزى ايشان را بدين بيت مخاطب ساخت : أيا جبلي نعمان باللّه خلّيا * نسيم الصبا يخلص إليّ نسيمها * * * اى دو كوه « نعمان » ! شما را به خدا ، كنار رويد تا نسيم صبا به من طراوتش را برساند . 208 - شرح حديث نبوى فاضل اديب ، « صلاح الدين صفدى » در شرح « لامية العجم » ذكر كرده است : در سال 726 هجرى ، « على بن صيّاد فارسى » را كه شيخ الاسلام بود ، ملاقات كردم ، تفسير « و الضحى » را بيان مىنمود . در اثناى كلام سخن به حديث حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و آله : « الاحسان ان تعبد اللّه كأنّك تراه فان لم تكن تراه فانّه يراك » ، « 1 » رسيد ، شيخ الاسلام گفت : بعضى از صوفيه در معنى « فان لم تكن » گفته‌اند : اگر از وجود خود غايب و محو شوى ، وى را خواهى ديد . چه شيخ و چه حضّار مجلس ، تحسين تأويل صوفيه را مىنمودند . پس من گفتم : قواعد علم عرب از مساعدت اين معنى ، متباعد مىنمايد ، زيرا لفظ « إن » شرطيه و جازم است و شرط و جزا نيز بايد هردو مجزوم باشند . فعل جزا كه « تراه » است ، مجزوم نيست . از همين روى ، اين معنى با قواعد علم عرب موافقت نمىكند .

--> ( 1 ) . مستدرك الوسائل ، ج 1 ، ص 57 .